عشــــــــــق دروغـــــــــــین

خدایا وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی ، فهمیدم کهمعادله زندگی ، نه غصه خوردن برای نداشته هاستو نه شاد بودن برای داشته ها . ..→(¯`·._ώєℓс☼мє_.·´¯)♥I love my EYES when u look intothem,I love my NAME when u say it,I love my HEART when u love it,I love my LIFE when u are in it♥چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،زندگیم رو وقتی دوست دارم که توتوش هستی.....

میتوانم کسی باشم که آسمانش پرستاره است ، رنگ عشق را ندیده ولی عاشق است. میتوانم شمعی باشم که عاشق هزار پروانه است ، سوختن پروانه را باور ندارد و مثل خورشیدگرم گرم است. میتوانم سرابی باشم برای دلها ،زخمی باشم برای دردها ، سنگی باشم برای شکستنها. میتوانم بشکنم دلها را، به بازیبگیرم قلبها را ، و بسوزانم نامه ها را. میتوانم دو رنگ باشم یک قلب رنگارنگ داشته باشم ، میتوانم در آغوشها بخوابم و آرام باشم. در مرامم نیست اینگونه باشم ، دلی سیاه و قلبی پر ازدحام داشته باشم . آسمانی بی ستاره دارم ، قلبی آواره دارم ، نه شمع هستم و نه خورشید ، من یک دل مهتابی دارم. من که دلم پر از درد است پس چگونه مرحمی برای دردهایم باشم؟ من که خود یک دلشکسته ام ، در غم عشق نشسته ام پس چگونه باید آرام باشم. نمیتوانم بنویسم قصه رفتنها ، غرق شدن در سراب دلها را . مینویسم که اسیر دلهای بی وفا بودم ، هنوز قصه تمام نشده ، من نیز قربانی یک عشق دروغین بودم.

+نوشته شده در یک شنبه 17 دی 1393برچسب:,ساعت1:10توسط samsha | |

+نوشته شده در سه شنبه 26 آذر 1393برچسب:,ساعت19:54توسط samsha | |

salam dorode faravan b hame on dostani k mano,ba nazarate. khobeshon yari mikonan. ,dostane khobam,azizane man,lotfan,azaton khahe6 mikonam.kasani k dost daran tabadole link anjam bedan,, (((ADRES&DAGHIGHE,WB,,))vasam,dar ghesmate nazarat,ya dar safe,asli,weblagam,,benvisan,k vaghti miam,ham linketon konam,,ham ba,nazarate khobi,k basam goza6tin jobran konam,,omidvaram khobo kho6 va tandorost ba6i,pas montazereton.hastam,bedrooood

+نوشته شده در پنج شنبه 11 تير 1393برچسب:,ساعت6:59توسط samsha | |

عشق لذتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است ، همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیر قابل تصور ظهور کند. عشق و احساس شدید دوست داشتن می‌تواند بسیار متنوع باشد و می‌تواند علایق بسیاری را شامل شود. در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی می‌تواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاه زیان آور و خطرناک است و گاه احساس شادی و خوشبختی میشود. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلح‌دوستی و انسانیت در تطابق است. عشق نوعی احساس عمیق و عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بی انتها برای دیگران است. در واقع عشق را می‌توان یک احساس ژرف و غیر قابل توصیف دانست که فرد آنرا دریک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم می‌کند. با این وجود کلمه «عشق» در شرایط مختلف معانی مختلفی را بازگو می‌کند: علاوه بر عشق رومانتیک که ملغمه‌ای از احساسات و میل جنسی است، انواع دیگر عشق مانند عشق افلاطونی ، عشق مذهبی ، عشق به خانواده را می‌توان متصورشد و درواقع این کلمه را می‌توان در مورد هرچیز دوست داشتنی و فرح بخش مانندفعالیت‌های مختلف و انواع غذا به کار برد. عشق به هنر يكی از جلوه‌های عشق است.( بوسه اثر گوستاو کلیمت) فهرست مندرجات *. ۱ ریشهٔ واژه *. ۲ بررسی معنی *. ۳ انواع عشق *. ۴ دیدگاه‌های علمی *. ۵ منشا شیمیایی *. ۶ دیدگاه‌های فرهنگی *. ۷ دیدگاه‌های مذهبی *. ۷.۱ اسلام *. ۷.۲ مسیحیت *. ۸ مباحث مربوط به تعریف عشق انواع عشق *. عشق حیرانی - اصطلاح حیرانی (Agape) توسط مسیحیان اولیه (و به خصوص یونانیان، ریشه این کلمه یونانی است) برای اشاره به پذیرش بی قید و شرط و دوست داشتن یک فرد اطلاق شده‌است. این نوع از عشق
ادامه مطلب

+نوشته شده در پنج شنبه 13 ارديبهشت 1393برچسب:,ساعت23:47توسط samsha | |

گشته اسباب غرور و دلخوشی یک زن لاغر سیاه و کشمشی با قدی چون نردبانی بر چنار کی توانم راه رفتن در کنار دستها چون بیل و ناخن دسته بیل در تنم خنجر کند چون سیخ و میل موی سر کم پشت و صورت پر ز مو ماه پر لک گشته این سیمینه رو چون ببینی خنده هایش پر کشی یک به یک دندان زرد و سیم کشی با دماغی تیز و باریک و بلند چهره اش کرده فریبا و لوند چشم و ابرو در هم و مخموره حال ریز چون بادام خشک و زرد کال کی زبان آید به کامش در سکوت میزند مغزم دگر زنگی و سوت مادری دارد چو رستم پهلوان نعره اش لرزد تن شیر ژیان هفته ای ده شب بیاید خواهرش پر کند از مرغ و ماهی هیکلش گشته ام پیر و زمین گیر و علیل هست تیره روزگار زن زلیل

+نوشته شده در جمعه 28 فروردين 1394برچسب:,ساعت21:37توسط samsha | |

گشته اسباب غرور و دل خوشی شوهری چاق و سیاه وجوش جوشی بادماغ پهن خود چون سنگ پا زهره ازهر کس برد بایک نگا شعر طنز شوهر ذلیل شعر طنز شوهر ذلیل چون که چشمش لوچ و مخمورو لوند حسن من یک باشداوبیند به چند کله اش از مو آزاد است و طاس آبرویم رفته بیش اهل ناس مشک پرکشک آورد جایه شکم صبح تا شب میخوردگوید چه کم چون که خشم آرد شودسرخ گلی نعره آرد برسرم چون بلبلی ضربه بر من میزند باشصت فن خواب از چشمم بدزدد درد تن مادرى دارد سه سر دم اژدها هرکجا خواهم روم گوید کجا آن زبانش نیش دارد همچو مار دورپاهایم بپیچد سیم خار خواهرش را من چه گویم حرف چیست حقه بازی آورد از ده چوبیست گشته ام از دست این هرسه علیل وای بر آن تیره بخته بی کسه شوهر ذلیل

+نوشته شده در جمعه 28 فروردين 1394برچسب:,ساعت21:35توسط samsha | |

دلبستگی ما چو از آغاز غلط بود چون هر قدمی در ره ما باز غلط بود دوری تو از من که غلط نیست درست ا ست نزدیکی آن مجتمع ناز غلط بود استادگی ما پی مقصود مقدس جان دادن مجنون سرافراز غلط بود آن عشوه غلط بود،آن ناز غلط بود هر معنی آن چشمه غماز غلط بود

+نوشته شده در دو شنبه 27 بهمن 1393برچسب:,ساعت21:42توسط samsha | |

آسمان بارانی آسمان بارانی است اشك من هم جاری است شاید این ابر كه می نالد و می گرید از درد من است آخری اخر ابر هم – از دلم با خبر است شاید او می داند كه فرو خوردن اشك قاتل جان من است من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم اشك خود را كه نگه می دارم با یه بغض كهنه من رهایش كردم باز زیر باران من به زیر باران اشكها می ریزم همگان در گذرند باز بی هیچ تامل در من سر به سوی آسمان می سایم؛ من نمی دانم… صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است

+نوشته شده در دو شنبه 27 بهمن 1393برچسب:,ساعت21:42توسط samsha | |

چندین شعر زیبا درباره خیانت من به یادت بودم اما تو بی احساس به منو احساسم تو خیانت کردی باز یادم از یادت رفت بی صدا قلبم مرد من شدم تنها تر خاطراتت رو غم برد بی هوس عاشق بود این دل بیچارم از هوس تو رفتی من هنوز بیمارم بی خداحافظ بود رفتنت از پیشم دور میشیو من بی صداتر میشم به تو مدیونم من عشقو یادم دادی عاشقت بودم من تو به بادم دادی . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خیانت کرده ای آری ولی گویم نفهمیدی بدی از کار من بوده که تو اینگونه رنجیدی ز تو قدیس تر هرگز ندیدم من به جان تو تو گریه می کنی اما گمانت هست که خندیدی وفا را من ز تو دیدم به اسم بی وفائیها همین بود آنجه من کردم همان بود آنچه تو دیدی چرا بازی کنی با من خیانت از توئی هرگز فقط یک لحظه دور از من به یک بیگانه خندیدی … * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * می روی و در بیراهه ی خیانت گم میشوی می روی و هر قدمت آفتی است و هر نگاهم شکایتیست هراس بر وجودم چنگ می زند مرغ شوم بر ویرانه ها می خواند سیاهی جان می گیرد و سایه چرکین خیانت تمامی سطح آبی قلبم را می پوشاند باتلاق رذالتها تو را می بلعد و تو نیز تمامی روشنی ها را ومن تنهاتر از هر غروب دیگری دست بر تن خاک می کشم و بنگر بر زبانه های آتش درونم که به کبریت تو جان گرفت و جانم سوزاند. . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * شادیت را ز دور میبینم بانگ خندان صدایت بر دلم میکوبد چه صدای زشتی چه نوای شومی مشت بی رحم خیانت به سرم میکوبد من از این درد به خود میپیچم همچو کرمی زخمی چشم مست تو برای دگری میخندد و برای من ِ عاشق درد بی رحم سیاهی ست که بر این جان ترک خورده روان میسازی چشم غمگین دلم پر خون است دل من میشکند از یاد آن ایّامی که به روی پدرم جوشیدم به تن ِ پیر ِ چروکیدۀ او رخت غم پوشیدم رسم غفلت این است گله ای از تو ندارم هرگز هستیم را به تو بخشیدم لیک * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خیانت دیدم وُ گفتم : تلافی می کنم من هم اگر با دیگری باشم؛ سبک تر می شود دردم خیانت کردم اما تو؛ ز من با طعنه پرسیدی : چرا با اینکه بیزاری دچار ترس و تردیدی؟ خیانت کردی و چون ابر؛ به شَکَّم گریه باریدم خیانت کردم وُ اشکی به چشمانت نمی دیدم تلافی کردم و دردی فزون گردیده بر دردم درونت از غمم خالیست ؛ خیانت من به خود کردم گناهت گردنم مانده ؛ چه تاوانی که پس دادم چه کردم با خیالاتم ؛ نخواهد رفت از یادم . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خیانت کرده ام …. آری و بر عشق تو می خندم دو چشمت را خودم امشب به روی خویش می بندم خیانت کرده ام …. آری نمی دانی و می گویم بدان راهی دگر بی تو برای عشق می جویم وفایم را ندیدی که خیانت را ببین حالا دل تنگم ندیدی که دل سنگم ببین اما ندیدی غرق احساسم ندیدی گریه هایم را خیانت کرده ام تا تو ببینی خنده هایم را خیانت کرده ام …. آری چه خشنودم که می دانی مکن اندیشه باطل که قلبم را بسوزانی امانت داده بودم دل به دستانت نفهمیدی؟ چه آوردی به روز دل

+نوشته شده در دو شنبه 27 بهمن 1393برچسب:,ساعت21:40توسط samsha | |

دیکته سال 1393 سر سطر بنویس. پسران کراک... دختران حامله مادران دق مرگ . پدران سگ دو برای نان. بنویس بابا نای نان دادن ندارد، بابا کار ندارد. بابا سهمیه ای برای استخدام ندارد. بنویس . آن بچه سرطان دارد. هزینه هر آمپولش بیشتر از 1 میلیون تومان است . خانه آنها پایین شهر است . اشک چشمهای مادرش مروارید دارد . بنویس. تلاش بی ثمر. صاحب خانه بابا را جواب کرد. حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود. بابا پول قبض آب ندارد. بنویس. نماز قضا دارد اما سفره ما غذا ندارد. بنویس. اهل محل برای ساختن مسجد پول جمع میکنند اما سقف خانه ما چکه میکند. بنویس. پسر همسایه ما از گرسنگی مرد اما در مجلس ختمش گوسفند سر بریدند. بنویس..عشق و محبت بی معنی ترین کلمه ها هستند چون آدمها انقدر مغرور و خودخواهند که اگر کسی رو به مرگ باشد و فقط ذره ای محبت بخواهد تا در آرامش باشد ،به راحتی از او دریغ می کنند..بنویس.. در سرزمین من همه یا سنگ میفروشند ... یا سنگ میزنند .... یا سنگ می اندازند ... یا سنگ دل اند ... یا نگاهشان سنگین است ... بنویس. زندگیمان سخت آسان میگذرد...... برگه ها بالا…………

+نوشته شده در چهار شنبه 22 بهمن 1393برچسب:,ساعت13:39توسط samsha | |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 صفحه بعد